تبليغاتX
انتظار شیرین
انتظار سخته ولی وقتی منتظر یک اتفاق خوبی، انتظار، شیرین میشه

ديشب توي برنامه آسمان شب كه از شبكه قرآن پخش ميشد بحثي در مورد چشم زخم و راههاي مقابله با اون بود كه به نظرم جالب اومد.مثلا در مورد گياه اسفند داشت مي گفت كه همه ما فكر مي كنيم دود كردنش باعث رفع چشم زخم ميشه در صورتيكه اسفند بصورت گياه سبز اگه باشه اين خواص رو داره و دود كردنش فقط باعث ميكروب زدايي ميشه.شايد خيلي هاتون اينو مي دونستيد ولي بنده اينو نمي دونستم.

مثلا در مورد گياه بامبو كه مي گفت: همه اونو خوش يمن مي دونن و الان توي خيلي از خونه ها هست ولي توي هيچكدوم از روايات در مورد اين گياه حرفي به ميون نيومده ولي در مورد گياه اسفند طبق فرمايش رسول اكرم: بر هر يك از برگ و دانه گياه اسفند ملكي موكل است كه با آنهاهست تا كه بپوسد.

همچنين فرموده اند: ريشه و شاخه اسفند غم را برطرف مي كند و در دانه اش شفاي هفتاد درد است.

 و اما راههايي براي مقابله با چشم زخم:

1- ذكر ماشاء الله لا حول ولا قوة الا بالله

2- خواندن آيه ماقبل آخر سوره قلم ( و ان يكاد)

3- خواندن معوذتين( سوره فلق و ناس)

4- به فرمايش امام رضا هر وقت در معرض چشم زخم قرار گرفتيد دستها را بصورت قنوت بالا گرفته و سوره حمد و توحيد و معوذتين را بخوانيد.

5- نوشتن وهمراه داشتن سوره حمد و توحيد و معوذتين و آيت الكرسي

6- داشتن انگشتر عقيق

7- خواندن آيات اول تا چهارم سوره تبارك

8- صدقه دادن.البته اين خانوم تاكيد كردن كه صدقه دادن فقط كمك به فقرا نيست بلكه لبخندي كه از روي مهر به يك مومن ميزني خودش صدقه است.

 البته اين نكته رو هم بگم كه چشم زخم خودش مراتب داره و پايينترين مرتبه اش نگاه والدين به فرزند از روي تحسين و تعجبه كه ممكنه به فرزند آسيب برسه و در اين حالت بهتره همون ذكر ماشاء الله.... گفته بشه.

پ.نوشت: بنده به نوبه خودم عمل ننگين و شرم آور شاهين* نجفي رو محكوم مي كنم.اميدوارم كه خداوند متعال اين به اصطلاح خواننده رو به سزاي اعمالش برسونه.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 12:28  توسط محدثه  | 

سلام به همه دوستاي گل و مهربونم.اول از همه روز مادر رو به همه مادرهاي خوب اين سرزمين تبريك ميگم.ايشالله كه همه ما بتونيم مادران خوبي براي فرزندانمون باشيم.

اونهايي هم كه در آرزوي مادرشدن هستند دامانشون سبز بشه.

و اما ديروز كه روز مادر بود، وقتي رفتم دنبال معصومه و با هم داشتيم برمي گشتيم خونه يدفعه ديدم معصومه با دو تا دستاش دستمو گرفت( اونم وسط خيابون)، اولش فكر كردم از چيزي ترسيده، گفتم: چيه مامان؟ چي شده؟ كه با خجالت گفت: مامان! روزت مبارك.واي! دوست داشتم كلي بچلونمش ولي حيف كه وسط خيابون بوديم و چراغ هم داشت قرمز ميشد و يه ملت منتظر بودند كه ما از روي خط عابر پياده رد بشيم.

بعدشم ميگه: مامان! يه هديه برات دارم كه الان بهت نميگم.ميگم: چيه؟ خورنيه؟ ميگه: آخه هديه، خوردني ميشه؟ ميگم: پوشيدنيه؟ مثلا كفشي، لباسي؟ ميگه: آخه كفش تو كيفم جا ميشه؟ ميگم: كارته؟ ميگه آره.وقتي ميرسيم خونه مي بينم كه از مهد كودك يه كارت براي من آورده.

يعني اين بود كادوي روز مادر.

همسر گرامي هم كه طبق معمول در ماموريت بسر ميبره وقول داده كه كادوي روز زن رو با روز تولدم كه هفته ديگه ست يكي كنه.البته از نمايشگاه كتاب يه كتاب برام خريده ولي اون حساب نيست.

راستي شب جمعه عروسي آبجي كوچيكه بود.ايشالله كه همه عروس دومادها خوشبخت بشن خواهر كوچولوي ما هم همچنين

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 13:12  توسط محدثه  | 

پنجشنبه بعدازظهر( پريروز) حركت كرديم به سمت جمكران كه شب جمعه در مسجد جمكران باشيم.توي مسير يه جا همسر گرامي سبقت غيرمجاز گرفت كه از چشمان تيزبين پليس دور نماند و بلافاصله يه جريمه تپل شديم.

در همين هنگام معصومه شروع كرد به گريه كردن كه حالا تموم پولامون تموم ميشه و من ديگه هيچ چيزي نمي تونم بخرم.حالا چه گريه اي هم ميكرد( ميگن دختر گريه كن باباشه راست ميگن)

اشكاشم بند نمي اومد تا اينكه باباش گفت كه آقاي پليس الان اين پولو ازش نگرفته و فقط نوشته تا بعدا بگيره، كه خيال دختر ما هم راحت شد و دست از گريه كردن برداشتند.

به هر حال شب جمعه مسجد جمكران و جمعه هم مرقد حضرت معصومه و بعدشم مرقد امام ، ياد همه دوستان بوديم.

             


+ نوشته شده در  شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 13:10  توسط محدثه  | 

دیروز یه کتابی می خوندم درباره رفتار امام با کودکان و اینکه ایشون چقدر بچه ها رو دوست داشتند و می گفتند که اینها به مبدا نزدیکترند و پاکیزه تر هستند.و سفارشاتی داشتند که بچه ها رو از ۶ یا ۷ سالگی به نماز تشویق کنید تا وقتی به سن تکلیف می رسند براشون سخت نباشه و....

ديشب موقع خواب داشتم اين چيزها رو براي معصومه تعريف مي كردم.امروز صبح كه از خواب بيدار شدم بعد از خوندن نماز مشغول تهيه صبحانه بودم كه معصومه هم از خواب بيدار شد و در حركتي خودجوش وضو گرفت و گفت: مامان! شما نماز خوندي؟ گفتم: آره.گفت: منم وضو گرفتم و مي خوام نماز بخونم.گفتم:آفرين دخترم.ديدم جانماز برداشت و بدون چادر نماز با موهاي افشان شروع كرد به خوندن نماز و بعدشم به قول خودش تسبيح كشيد و دعا هم كرد و من هي از توي آشپزخونه نگاش ميكردم و قربون صدقه اش مي رفتم.

واقعا اين بچه ها فرشته اند و بوي خدا رو ميدن.هر وقت خيلي دلتون براي خدا تنگ شد، بچه ها رو بغل كنيد و ببوييد و ببوسيدشون.

یه چیز دیگه: هنوزم که هنوزه خیلی از ماها خیلی از ابعاد اخلاقی و رفتاری امام بزرگوار رو نمی دونیم و درک نکردیم.کاش یه کم بیشتر این بزرگ مرد رو می شناختیم


+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 11:44  توسط محدثه  | 

سلام به همه دوستان خوبم.حال و احوال چطوره؟ چكار مي كنيد با اين هواي بهاري؟

اميدوارم هر جا كه هستيد سلامت و شاد باشيد و از اين هواي بهاري لذت ببريد.

عرضم به حضور انور عالي شما كه ما سال تحويل امسال مشهد بوديم( مدامم داره ما رو توي تلويزيون نشون ميده) و اگه قابل باشيم براي همه دوستان دعا كرديم.

با اينكه 3 روز بيشتر توي مشهد نبوديم و زياد نتونستيم از مراكز تفريحي و خريدش استفاده كنيم ولي در كل خوش گذشت.

توي اين سه روز فقط تونستيم يه بار بريم باغ وحش.كه جالبترين قسمتش اين بود كه بچه ها سوار اسب كوتوله شدند.

اينم چند تا عكس از اين سفر:

اينجا جنگل گلستانه كه پوشيده از برف بود و واقعا رويايي بود.

             

 اینم معصومه خانوم ما سوار بر اسب کوتوله اونم با اعتماد بنفس کامل                              

                        


+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 12:47  توسط محدثه  | 

امروز ياد آخرين پست سال 88 افتادم.يادمه 3 تا دعا كرده بودم.يكي براي سلامتي علي كوچولو كه خدا رو شكر مثل يه معجزه بيماريش برطرف شد.يكيش براي آرامش ملودي عزيزم كه خدا رو شكر همراه خوبي، همراه زندگيش شد.

و يكي هم براي ظهور آقامون امام زمان كه....

يعني آقاجون! هنوز اونقدر لايق نيستيم كه روي ماهتون رو ببينيم؟

و اما امسال:

اول از همه دعا مي كنيم براي ظهور منجي بشريت ، خوب خوبان، مولامون آقا امام زمان

و بعد روا شدن حاجتهاي بحق همه حاجتمندان و شفاي بيماران و مهمتر از همه عاقبت بخيري همه مون.

توي اين پست آخر هم مي خوام يه بازي وبلاگي بزارم كه هر كه دوست داشت شركت كنه.اجركم عندالله

 

 نام بازی : بازی وبلاگی پرواز با هزار تومنی !

داور: خداوند

کمک داور: وجدان خودتون

                                                             محک 

 

با یک هزار تومانی دو بال ساخته ام

و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم

کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟!

 

 

اسم بازی هست پرواز با هزار تومنی . این جمله رو که یادتون هست ؟! با هزار تومن چی کار میشه کرد ؟!

خیلی وقتا توی خیلی سایت ها این تبلیغ رو که مربوط به موسسه خیریه محک هست می بینیم اما شاید به دلایلی مختلفی مثل تنبلی در عضویت کوتاهی کردیم . این بازی یک تلنگر هست برای اون هایی که هنوز عضو نشدن که ضرف هفت روز آینده عضو بشن و اونایی که عضو هستن عیدی بچه های محک رو بدن .

ما حد اقل مبلغی رو برای بازی همون هزار تومن در نظر می گیریم اما اگر کسی بیشتر از هزار تومن هم هدیه کرد لطفا فقط بگه هزار تومن واریز کرده . نمی خوایم با افزایش مبلغ واریزی یکی از دوستان کار بقیه کم به نظر بیاد چون بزرگیه کار انسان ها رو فقط خدا تعیین میکنه و فقط اونه که می دونه کمک های ما به چه نیتی و در چه وضعیتی بوده .

اول تصمیم گرفتم از محک یه شناسه عضویت بگیرم و همه به اون حساب واریز کنیم یا اینکه هر کس شناسه عضویتش رو بفرسته برام . اما بعد شرمنده شدم از تصمیمم چون فقط خداونده که میتونه ارزش کار انسان ها رو مشخص کنه و از اون گذشته اینکه هر کس یه شناسه برای خودش داشته باشه بهتره تا همیشه بتونه لااقل ماهی یک بار با حداقل یه هزار تومنی تا خدا پرواز کنه .

داور رو خداوند قرار دادیم چون همیشه ناظر همه اعمال بنده ها هست و خودش میدونه کی در بازی شرکت کرده .

یک کار دیگه هم هست که شرکت کننده ها باید انجام بدن . باید به دوستاشون اطلاع بدن . که هر چه اشخاصی که با اطلاع شما وارد این زنجیره مهرورزی شدن بیشتر باشه امتیاز شما بیشتر میشه .

یادتون نره این یه مسابقه نیست یه بازیه که داورش خداوند و باید مطمئن باشید داور عادلیه و حتما پاداش این مهرورزیتونو میده .

شرایط بازی به اختصار :

1 . قرار دادن همین پست در وبلاگتان

2.  عضویت در موسسه محک ( عضویت در محک تلفنی هم انجام میشه ) (برای کسانی که عضو نیستند)

من برای سهولت شما لینک مستقیم درخواست عضویت رو در محک براتون گذاشتم ولی ثبت نام از طریق شماره تلفنش خیلی راحت تره که شمارش رو در همین صفحه ای که گذاشتم می بینید

 تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک :۰۲۱-  23540 (لینک مستقیم عضویت در محک)

3 . واریز حد اقل هزار تومن به عنوان عیدی کودکان محک .( چنانچه در صورت تمایل بیشتر از هزار تومان هم هدیه کردید لطفا فقط هزار تومان بیان کنید) (در صورت تماس با همون شماره بالا برای انواع واریز راهنماییتون میکنن)

4 . اطلاع رسانی به لینک دوستان وبلاگی و آشنایان .کمک یادتون نره

5 . و همه این کار ها باید ضرف 7 روز آینده انجام بشه .

 

یادتون نره این دوستای کوچولو منتظرن تا شما بازی

رو شروع کنید ....

نکته : هر کس در بازی عضو شد به معجزه گر اطلاع بده که یه آماری داشته باشن .

راستی من خودم این پست رو از اینجا کپی کردم.بنابراین جاهایی که از ضمیر من استفاده شده بدانید و آگاه باشید که این کارها رو من نکردم

پیشاپیش سال جدید رو به همه تبریک میگم.ایشالله سالی سرشار از سلامتی و شادی و خیر و برکت برای شما باشه


+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1390ساعت 9:32  توسط محدثه  | 
وارد مركز خريد كه ميشيم، جلوي درش يه مانكن خيلي گنده است.معصومه ميگه: واي! چه آقاي بزرگواري اينجاست.

توي رستوران نشستيم و علي رو به من ميگه: زن دايي! امروز رفتيم فروشگاه بابام برام شيرموز خريد.

معصومه ميگه: چه باباي با شخصيتي داري. البته از اونجاييكه فكر ميكنه نكنه تعريف از ديگران باعث ناراحتي باباش بشه تندي ميگه: باباي منم باشخصيته

يه بار ميگفت: قربون مامان و بابي خوشگلم برم.باباش گفت: من خوشگلترم يا مامان؟ معصومه گفت: بابا! اگه بگم مامان، تو ناراحت نميشي؟

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1390ساعت 9:16  توسط محدثه  | 
        

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1390ساعت 11:28  توسط محدثه  | 
چند روزه مي خوام برم خريد ولي بعدازظهرها حوصله اش رو ندارم.ديروز معصومه ميگه: خب، مامان! جمعه صبح بريم خريد.

ميگم: معصومه! جمعه كه انتخاباته، مي خوايم بريم راي بديم.

ميگه:مي خوايم بريم مشت محكمي بر دهان آمريكا بزنيم؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1390ساعت 8:51  توسط محدثه  | 

چهار ساله هاي ترسو:هر زمان كه او دچار اضطراب مي شود( مثل ترس از تاريكي)، حتما حرف او را جدي بگيريد و احساسش را تاييد كنيد، مثلا بگوييد:"گاهي تاريكي مي تواند ترسناك باشد"."من اينجا هستم.همه جا امن است".با بهره گيري از آرامش و حس كفايت و خوش بيني خود به او نشان دهيد كه ترسش قابل كنترل است.

كارتونها، اخبار تلويزيون و برنامه هاي خشن باعث بروز ترس در كودك خواهند شد و مي توانند موجب كابوسهاي شبانه شوند.

كودك چهار ساله در تلاش براي درك دنيا،در تمام طول شبانه روز شما را سوال پيچ خواهد كرد.

كارهاي ساده خانه را به عهده كودكتان بگذاريد، به اين ترتيب او احساس خواهد كرد كه شما او را فردي شايسته و قابل اطمينان مي دانيد.

شايد شما از اينكه كودكتان در حال رشد است هيجانزده شويد، اما از اينكه بزرگ شده و از شما دور مي شود، غمگين باشيد.با وجود اين، اگر نشان دهيد كه اين دوري برايتان سخت است، فرزندتان احساس گناه مي كند و در كنارتان خواهد ماند.

جدايي از فرزند مشكل است.اما اهميت بسياري دارد كه اين پيام را به كودكتان بدهيد:"وارد دنياي تازه شو! آنجا امن است و تو مي تواني آن را تحت كنترل خود درآوري."

خب فعلا تا همينجاشو داشته باشيد تا بقيه اشم بخونم.

براي حسن ختام اين جلسه هم اينو بگم و برم:

چند روز پيش معصومه يه كاري كرد كه من بهش گفتم: معصومه! گاهي يه كارهايي مي كني كه هيچ خنگي انجام نميده.

ايشون هم بهش برخورد و شروع كرد به گريه كردن .منم رفتم نماز بخونم كه ديدم داره با خودش حرف ميزنه و ميگه: اين  مامانه مثل نامادريها با من برخورد ميكنه.منو داري هم خنده ام گرفته بود و هم از رفتار نامادري گونه ام شرمنده شدم


+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 13:56  توسط محدثه  |